جمعه، تیر ۲۵، ۱۳۹۵

بهره برداری حکومت «جمهوری» اسلامی ایران از عملیات تروریستی حکومت اسلامی داعش




دراین روزها که جهان آزاد هدف مستقیم حکومت اسلامی داعش قرار گرفته است، حکومت اسلامی دیگری از فرقه شیعه تلاش در کسب اعتبار برای خود را دارد. شایعه پردازی هایی که داعش قصد حمله به ایران را دارد و ساختار اطلاعاتی حکومت اسلامی در ایران آنچنان قوی و هوشمند است که تا به حال موفق به خنثی کردن عملیات تروریستی این گروه شده است.

در اینجا سعی می کنم برای فرضیه اجرای عملیات تروریستی در ایران پرسش و پاسخ مناسبی را پیدا کنم:

الف: حکومت اسلامی داعش برای اجرای عملیات تروریستی کدام نقاط و مکان هایی را در ایران مورد توجه خود قرار می دهد؟

1.  سواحل تفریحی دریایی، جایی که زنان و مردان آزادنه و برهنه شنا می کنند و یا آفتاب می گیرند،
2.  باشگاه های رقص و کلاب و دیسکو هایی که دخترها و پسرهای جوان پس از مصرف مشروبات الکلی به شادی و پایکوبی می پردازند،
3.  رستوران ها و کافی شاپ ها، جایی که آبجو، شراب و أنواع نوشیدنی های اللکی به فروش مشتری ها می رسد،
4.   گردشگاه ها و یا تالارهای کنسرت و سینما،
5.  روز های ملی،
6.  نمازجمعه و مساجد و اماکن دینی.

با نگاهی گذار می بینیم که حکومت اسلامی داعش آرمان های مشترک بسیاری با حکومت «جمهوری» اسلامی ایران دارد. از شماره ۱ تا ۵ هیچ مشکلی برای حکومت های اسلامی از داعش گرفته تا دیگر گروه های تروریستی مشکلی وجود ندارد.
1.  در ایران همانند سواحل شهر نیس در کرانه دریای مدیترانه، سواحلی که زنان و مردان در آن برهنه باهم قدم بزنند وجود ندارد. از آنجایی که حجاب اسلامی نیز رعایت می شود و گشت های ارشاد مراقب پوشش بانوان کشورمان می باشند تا به اینجا مشکلی با داعش پیدا نمی شود.
2.  در ایران باشگاه های رقص و دیسکو به شکل اسلامی می باشد. زنان و مردان در مکان های جداگانه حاضر می شوند و رسما شئونات اسلامی رعایت می شود. در ایران أساسا به گفته یکی از مقامات حکومتی، همجنسگرا نداریم، درنتیجه باشگاهی هم همجنسگرایان ندارند که بتواند داعشی را تحریک کند.
3.  رستوران ها و کلاب ها تنها نوشیدنی های اسلامی می فروشند. ممنوعیت مشروبات الکلی خود جای بسی شادی برای حکومت اسلامی داعش است.
4.  سینماها، کنسرت ها، تئاتر و یا انتشار هرگونه نوشتاری، همگی پس از تاییدیه و فیلترینگ وزارت ارشاد «اسلامی» به مرحله اجرا می رسد ودرصورت تخطی از قوانین شرعی زندان اوین برای محاکمه های اسلامی نرم و نه از نوع داعشی وجود دارد.
5.  أساسا در حکومت اسلامی ایران روز ملی وجود ندارد. جشن های ملی همچنان چهارشنبه سوری به آنچنان غوغایی تبدیل شده است که انفجار بمب های دستی خود کار داعشیان را راحت می کند. تنها روزهای مهم و رسمی، روزهای حکومتی است که مورد تایید همه حکومت های اسلامی می باشد. همانند روز قدس که همگی خواهان مبارزه با دشمن مشترکشان اسراییل هستند.
6.   و اما نکته پایانی نمازجمعه ها، زیارتگاه ها و اماکن مذهبی می باشد. از آنجایی که جمهوری اسلامی در ۳۷ سال گذشته با ایجاد تشنج و بحران زایی در مناطق سنی نشین خاورمیانه، دشمنان زیادی همچنان داعشی های سنی مذهب دارد. تنها مکان هایی که می تواند با آرمان های داعشیان مغایرت داشته باشد همین اماکن مذهبی مطعلق به شیعیان در ایران است.

می دانم این مطلب خاطر دوستانی که خواهان إصلاحات حکومت «جمهوری» اسلامی ایران هستند را آزرده می سازد. البته شما عزیزان که اکثرا در اروپا و آمریکا مستقر هستید و می بایست از رفتن به مکان های غیراسلامی خودداری کنید. واما نیت من از این نوشتار تنها آگاهی رسانی و روشنگری بود تا آن دسته از هم میهنان که از داعش هراس دارند و از رفتن به مکان های مورد تایید حکومت اسلامی ایران از جمله زیارتگاه ها، امامزاده های دائمی، مقبره خمینی، نمازجمعه ها و ... پرهیز کنند. همچنین از رفتن به مراکز خرید که دارای امامزاده های سیار نیز هستند اکیدا خودداری کنید.

نتیجه گیری:
حکومت «جمهوری» اسلامی در ایران تا جایی پیش می رود که برای کسب اعتبار، خود را در سینی مقایسه با جهان آزاد از جمله «اروپا» قرار می دهد. از آنجایی که همه أمور نظامی به دست حاکمان می باشد، بدون شک تمایل دارد که اقدام هایی را انجام دهد تا در نزد جهانیان خود را همانند آنها که برای گیتی گرایی یعنی جدایی دین از همه نهادهای سیاسی، آزادی و انسان محوری کشته شده اند، مورد مظلومیت نشان دهد.



چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۴

اسلام قربانی یا قربانی اسلام

کافه یکی از سنت های جداناپذیر از بافت شهری پاریس می باشد. در این کافه ها می شود از گفتگوها و از چهره های رنگارنگ، رمان ها و کتاب ها نوشت.
امروز دونفری در کافه ای نشسته بودیم و با قهوه اسپرسو در حال تدوین یک نامه بودیم. در میز کناری ما دو خانم و دو آقای فرانسوی گفتگوی داغی داشتند. از رییس حکومت و دولت و حزب راست و چپ گفتند تا .... رسیدند به گسترش اسلام گرایی. آقایی که حدود ۶۰ سال سن داشت از تهدیدهای نفوذ تندروها در کشور صحبت می کرد و اینکه می بایست دولت جلوی آن را بگیرد زیرا اسلام با دمکراسی منافات دارد و جامعه فرانسه را به خطر می اندازد. ناخودآگاه برگشتم و نگاهشان کردم....
وقتی داشتند می رفتند، آمدند به طرف ما، آن آقا سعی می کرد توضیح دهد که قصد توهین نداشتند ... و از نگاه من تصورکرده بودند شاید ناراحت شدم و از من پرسیدند که اگر مسلمان هستم ؟
بدون مکث نگاهش کردم و گفتم : « موسیو من قربانی زنده اسلام مورد بحث شما هستم.من یک زن ایرانیم »
دستم را گرفت و از روزهایی گفت که قبل از انقلاب اسلامی به ایران رفته بودند و چه کشوری داشتیم و گفت برایتان از صمیم قلب دعا می کنم که ایران آزاد شود و تاکید کرد که باید سخت مبارزه کنیم و هرگز ناامید نشویم. با مهربانی خداحافظی کردند و رفتند. و ما ماندیم و دوقهوه اسپرسو، یک نامه ناتمام و یک دنیا خاطره تلخ که به سراغمان آمد.


فدایی خلق یا خلق فدایی

خود را از قدیمی های چریک های فداییان خلق می داند و داستان هایی از سال هایی که به دنبال انقلاب بود را با افتخار تعریف می کند. و من در این اندیشه که آیا او به واقع «چریک ـ فدایی ـ خلق» بوده یا دست اندرکار یک انقلاب اسلامی، « خلق را فدای خود »کرده. چون خود ایشان که سال هاست از چپ روزگار پس از انقلاب برای براندازی نظام پادشاهی در ایران، به راست روزگار پرتاب شدند و زیر سایه پرچم پادشاهی انگلستان زندگی می کنند. نه چریک هستند، نه فدایی و نه خلق ! حالا شدند اصلاح طلب کراواتی جمهوری اسلامی 

پنجشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۴

از پایگاه هوایی شاهرخی تا کوی دانشگاه

در آن زمان که انقلاب اسلامی شده بود و روح الله خمینی به جای آب و برق مجانی، اعدام، پاکسازی، جنگ و بدبختی را برای ملت ایران آورده بود، مدادرنگی های ۲۴ رنگه بسیار ابزار لوکس و باارزشی بودند. هشت ساله بودم و در هوای گرم ماه تیر در اتاقم با مدادرنگی های ۲۴ رنگه با خوشحالی نقاشی می کردم که شیون خانم عفت از طبقه بالا بلند شد. مادرم شتابان درب را باز کرد و به طبقه بالا دوید. من هم به دنبال مادرم رفتم، آن زن دوست صمیمی مادرم و مهربان ترینِ مهربان ها بود. شیون می کشید و گریه می کرد. همسرش را دستگیر کرده بودند. «افسران پایگاه شاهرخی» همه دستگیر شدند. در همان سنین کودکی شنیده بودم که کودتا یک حرکت نظامی است و مانند یک جنگ دو سه روزه است و سرانجام آن به خشونت می انجامد ولی نمی دانم چرا در آن زمان همه از این کودتا به خوبی یاد می کردند، گویی فرشتگان نجاتی قرار بود با بال های سفید خود به نجات مردمی بیایند که در چنگال اهریمن به اسارت بودند.



۵۱۳ روز از انقلاب اسلامی گذشته بود که شاهد کشته شدن عزیزترین هایمان، بیکار شدن اعضای خانواده و فراری شدن دیگر اعضای خانواده به خارج از مرزهای کشور بودیم. آن روزها به تلخی می گذشتند، افزون بر همه این تراژدی ها جنگ شروع شد. درکنار آهنگ آژیر قرمز و سفید، دیوار صوتی هواپیماهای عراقی، رعب و ترس از گشت های ثارالله در خیابان ها دیگر حتی در خانه ها هم پناه و آرامشی نداشتیم. هر روز آن زن به حمام می رفت و فکر می کرد کسی صدایش را نمی شنود. شیون کنان، نام همسرش را می خواند. هر روز نحیف تر می شد و هنوز آهنگ غم انگیز ناله هایش در گوشم طنین انداز است. اجازه ملاقات نداشتند، بسیاری از خدمتگزاران و شاهین های بلند پرواز کشورمان تنها به مدت ۶۵ روز کشته و اعدام شدند و بسیاری به زندان ابد محکوم شدند. همسایه ما نیز نخست به اعدام و سپس به زندان ابد محکوم شد.

یادم هست دامادی داشتند، او هم ارتشی بود ولی هرگز نه به دیدار پدرزن رفت و نه تلاشی برای آزادی وی کرد و با بی تفاوتی شاهد رنج خانواده بود. درعوض در سن بسیار کم درجه تیمساری گرفت. مردم عجیب شده بودند. دیگر کسی کسی را دوست نداشت. خیابان ها غمگین بودند و هیچ کس دیگر نمی خندید.

یادم هست بخوبی وقتی ۵ ساله بودم همه این آدم ها شاد بودند. چهره ها رنگی و لب ها خندان بود. زندگی مانند همان مدادرنگی ها پر از رنگ و شادی بود. همه این شادی ها و رفاه نسبی برای یک طبقه بزرگ متوسط دیریی نپایید و با فروپاشی کل نظام شاهنشاهی نقطه پایانی برای شادی و سربلندی یک ملت بود.

افسر همسایه اعدام نشد و با بخشش روح الله خمینی مورد عفو قرار گرفت و پس از ده سال آزاد شد. می گفتند شانس آورده است. وقتی آزاد شد، ۱۸ ساله بودم. دوستش داشتم و بدون هیچ هراسی رفتیم به استقبالش. اما او حرف نمی زند و دیگر حرف نزد. همه آن پرسش هایی که من از او داشتم و هربار با دیدارش تمنای پرسش های فراوانی بودم، در سکوت وی دفن شده بود. نمی دانم چه کردند که او هرگز دراین باره سخنی نگفت. درنهایت هم در سکوت درگذشت. در واقع شاید او مورد عفو قرار گرفت، ولی خود و خانواده اش همان روز اعدام شدند و تنها جسمشان ادامه زندگی داد.

هرچند افسران و خدمتگزاران بسیاری در این واقعه اعدام شدند و یا به مرور زمان به سرای ابدی رفتند، ولیکن، فرزندان آنها بزرگ شدند و در کوی دانشگاه صدای قهرمانانه این ارتشیان و خدمتگزاران ایران شدند. ۱۸ تیرماه ۱۳۵۹ به شکلی دیگر در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و بار دیگر در رویداد خرداد ۱۳۸۸ تکرار شد. و این پایان یک داستان نیست. چرا که نسل دیگر بار دیگر نشان خواهد داد که هیچ نیرویی نمی تواند مشعل مبارزه ما را برای آزادی و سربلندی ایران را خاموش کند.
#هژده_تیر
#18Tir





Tina Bonis 2009


دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲

به یاد مهریار طهوری استاد تفکر ماورایی و طب کل نگر


مهیار معلم بود، استاد عرفان بود و انسانی از نور که به نور پیوست
 
امروزه، بیشتر مردم با تکنیک مدیتیشن و تفکر ماورایی آشنایی دارند و یا حداقل یکی از تکنیک های مختلف تفکر ماورایی، مدیتیشن و یا از شاخه های علم یوگا را آموخته اند.
روز تولد کیهانی من به تاریخ ۱۵ مرداد در مدرسه تفکر ماورایی واقع در جاده قدیم تهران از زیر مجموعه دانشگاه ماهاراشی ماهارش یوگی در آمریکا که با مدیریت مهرناز و مهریار طهوری اداره می شد، به وقوع پیوست. 
مهرناز برای اولین بار مانترا را در یک اتاق کوچک برایم زمزمه کرد و از آن سال های دور به یادگار همچنان مانترا در همه هستی با من همراه هست. دوره های علم شناسی یوگا، گیتا شناسی (کتاب آسمانی هندو)، دوره های عرفانی در شمشک، تکنیک مدیتیشن،‌ آساناها یوگا و سیدها و دیگر دوره های تفکرماورایی و آموزش آشپزی گیاهی همه خاطرات نورانی است که از آن سال های تاریک ایران برای من باقی مانده است. 
در سال های خفقان و آشفته کشور، روزهای پر از اضطراب و دلنگرانی، روزهای پس از جنگ که همچنان صدای موشک و بمب در خواب به سراغمان می آمد، گشت های خیابانی امر به معروف و نهی از منکر «ثارالله»، در آن روزهای تاریک و غم انگیز دبیرستان افتخار آشنایی با خواهر و برادر روحانی و معنوی، مهرناز و مهیار طهوری را داشتم. آن روزها مانند این روزها تکنیک های مدیتیشن و تفکر ماورایی و عرفان بی الله برای جامعه ما بسیار غریب و گاها زشت و دور از عرف بود و حکومت شدید با چنین مراکزی برخورد می کرد. ما می بایست آنچنان فکر می کردیم که آقایان حکومتی می گفتند،‌ آنچنان می کردیم که آقایان دستور می دادند و خود حق انتخاب گرایش فکری و دگرزیستی را نداشتیم.
مهریار برادر بزرگتر مهرناز با چهره ایی نورانی، قدی بلند و صدایی گرم و دلنشین و با نگاهی به آرامش کیهان در دوره های هفتگی هر پنج شنبه که همه مدیتورها در خانه کوچک، صمیمی، گرم و مهربان خانواده طهوری به دور هم جمع می شدند، از فلسفه تفکر ماورایی می گفت، از جنگ بین کرشنا با بدی و در نهایت پیروزی خوبی بر بدی و تسلط نور بر تاریکی، از مثبت اندیشی و تمیز کردن ذهن از زشتی ها و از فکرهای منفی و رهبری و مدیریت رفتار براساس نیکی و نه انتقام جویی، بدی، کینه جویی و از علوم کوانتوم فیزیک تا پزشکی آیورودا از دکتر چوپرا به ما می آموخت.
در آن اتاقی که دور هم می نشستیم و از تجربه های عرفانی خود هرکسی صحبت می کرد، تابلوی ساده ایی به دیوار بود: دو سر هردو حلقه هستی، به حقیقت به هم تو بپیوستی 
بامداد امروز خبری شنیدم که بسیار غم انگیز بود، مهیار دار فانی را به وداع گفت. خاطرات آن روزها و سال های سخت به سراغم آمدند. تبعید و دوری از وطن همه ما را جدا از هم کرده و هرکدام در گوشه ایی دورافتاده از یکدیگر، می میریم. 
چندخط را برای او نوشتم و برای خواهر زیبا و مهربانش مهرناز که بسیار شجاعت و دلیری به خرج دادند و در آن دوره وسطایی که گروهی از یک فرقه خاص به اجبار برهمگان ظلم و جور می کردند و هر تکنیکی به غیر از خرافه های فرقه خود را حرام و گناه کبیره می دانستند، فرصتی را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم با هم  برای روزهای نورانی آینده و رهایی از اهریمن دعا کنیم.


جی گورودو
اهورا نگهدار ایران باد

جمعه، تیر ۰۷، ۱۳۹۲

زن ایرانی از جنس فضایی



سی و اندی سال از تجربه تلخ شورش ۵۷ به نام انقلاب اسلامی در ایران می گذرد. زنان و مردان ایرانی به امید دستیابی به آزادی های سیاسی، در شرایط هیجانی و شور و حال انقلابی، نه تنها به آزادی نرسیدند، بلکه حقوق اولیه انسانی خود را نیز از دست دادند. در این میان، زنان بعنوان نیمی از جمعیت ایران، اولین قشری بود که به زیر یوق استبداد دینی نظام تمامیت خواه کشیده و نقش و جایگاه آنان در جامعه به مرور محو شد. اجرای قوانین و احکام ضد بشری بر پایه ضدیت مطلق با حقوق و سهم زنان از خانواده گرفته تا عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی همچون، حجاب اجباری، تحقیر و توهین در ملاء عام، خشونت، بی حرمتی، شلاق های خیابانی، سنگسار، حق چند همسری برای مردان، حقوق مربوط به طلاق، حضانت فرزند، دیه، ارث، برابری حضور در ورزش، موسیقی و غیره، به ابزاری در دست حاکمان مذهبی برای سرکوب زنان در جامعه تبدیل گردید.

در طی گذر از این سال های تلخ، زنان ایران همواره با پایبندی به روش های صلح جویانه و به دور از خشونت، برای احقاق حقوق بنیادین خود تلاش نمودند و در هر شرایطی در عرصه های مختلف حضور یافته و موفقیت های چشمگیری را به دست آوردند.
از نمونه های بارز آن موفقیت زنان ایرانی علیرغم همه محدودیت های اعمال شده توسط نظام آپارتاید جمهوری اسلامی در عرصه ورزشی است. رکورد جدید الهام اصغری در آب های آزاد تا ۱۸ کیلومتر بدون توقف با لباس های خارج از عرف جهانی را نادیده می پندارند و باردیگر نهادهای وابسته دولتی آپارتاید مذهبی رکورد شنا در آب های آزاد «الهام اصغری» را به بهانه عدم رعایت حجاب اسلامی در پلاژ بانوان، جایی که هیچ جنس نر وجود نداشته را تایید نمی کنند.

الهام اصغري با بيان اين كه لباس ابداعي او كاملا پوشيده است و ناظران نيز آن را تائيد كرده بودند گفت: «پوشش من به اندازه يك لباس فضانوردي آزاردهنده و سنگين است و اگر همين الان اين لباس را به تن آقاي رضازاده كنند و از او بخواهند وزنه بزند، همان لحظه دوباره از اين رشته خداحافظي مي كند.»

با همه این تفاسیر، وزارت ورزش، ثبت رکورد افتخارآفرین بنیانگزار شنای آب های آزاد را رد کرده و آن را مغایر با اصول شرعی می نامند. شرم براین نظام و قانون اساسی آپارتاید مذهبی که تنها در آینه به خود می نگرند و حقوق زنان را به طور غیرانسانی پایمال می نمایند. آپارتاید اسلامی بداند که این آینه را ما زنان ایرانی می شکنیم و چهره غیرانسانی آنها را در هم در می نهیم و زور را نمی پذیریم.

جامعه جهانی، سازمان ها و نهادهای حقوق بشری، کنشگران، مدافعین و فعالین حقوق زنان باید با حمایت وسیع خود از درخواست الهام اصغری، وزارت ورزش ایران را وادار به ثبت رکورد اونمایند. ثبت رکورد شنای ۱۸ کیلومتری الهام امروز یعنی ثبت رکورد مقاومت مازنان ایرانی است. سکوت نکنیم و از همه سازمان های بین المللی بیطرف بخواهیم تا سکوت نکنند و عکس العمل نشان دهند.



پیام الهام اصغری، قهرمان شنای آب های آزاد ایران


دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۱

نمکی، نون خشکی

 پاریس شهر رمانتیک و زیبایی است. کافه های شهر با دود سیگار و رنگ قرمز شراب حال و هوای دیگه ایی داره و شب  ها نور طلایی بر ساختمان های تاریخی همه شهر را مزین کرده است.  به ویژه وقتی برج ایفیل برق برق می زنه، شهر خیلی فانتزی می شه .با همه این تفاسیر، شهر پاریس هم یک چیزی کم دارد که فقط در ایران وجود دارد.

روزها زیر نور آفتاب، صدای « نمکی، نون خشکی » آدم را به وجد می آورد. با گام های کودکانه دوان دوان از مادر نان خشک ها و چند وسیله بی مصرف خونگی را می گرفتم و خودم را می رساندم به نمکی. آنها را می گرفت و به ازاش یک کیسه نمک می داد.

نمکی اینطوری همه محله را نمک گیر کرده بود و هر روز که می آمد و داد می زد: نمکی، نون خشکی، اهالی محله می رفتند که نان خشک و یا وسیله ایی به او بدهند و در ازا یک کیسه نمک ید دار بگیرند 


خلاصه هرجای دنیا که بری، هیچ جا مثل ایران نمک گیرت نمی کنه



دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۱

ARGO, An open letter From A.Baharloo to Mr Ben Afflleck


 ARGO, An open letter From A.Baharloo to Mr Ben Afflleck





Dear Ben,

I always liked you, as a person, writer, actor, and as a director.  At least until I saw your latest work. Argo.

In an essay type narration or comic strip at the beginning of your much publicized movie, you have summarized the history of Iran, the place I came from, in the most distorted, lop sided, wrong, and border to fraudulent way which only in  fictional  world of Hollywood you could get away with it. I am talking about the so-called art work of Kyle cooper that takes away any journalistic credibility from your work.

As respectful that I am trying to be,  it is a simplistic, linear account of what led to the Iran's revolution, and as close to the truth, as the Khomeini's words was about  his love for freedom of Iranian people. It is indeed the same wrongful song that broadcast mercilessly in the ear of Iranians prior to their fall, to  persuade them, and justify their historic mass suicidal move of 1978.

You show a photoshop altered picture of an upside down hanged from ceiling tortured or dead person to show the brutality of Shah's regime which was replaced by Khomeini's multi dirty dozens. I am sure you didn't do that knowingly, but You know well that using that altered picture, showing it to your audience as a document, not only ethnically is wrong, it simply takes away all the journalistic credential that you have tried so hard to earn in making of Argo.

In the same short part, the account of down fall of Mossadegh, the picture of  poverty ridden iran in time of  Mohamad Reza Shah is equally wrong, and at least remains unresolved amongst Iranians to this date. In a way the way they are presented in Argo,  justifies a revolution which introduced the world to a phenomenon called, "state sponsored terrorism", a prelude to the September 11 disaster, which remains the biggest threat to the world security.

Iran is now a depressed nation, and in deep sense of guilt, for being manipulated in 1978 to go against the same person that Argo accuses of committing  all the crimes, and wrong doings. Today in Iran, the older ones  remember the days of Mohammadreza shah, as the days of lost glory, with remorse, and young ones blame their parents for joining the  frenzy movement of 1978 which handed the destiny of many generations to come in the cruel hand of Khomeini and company. Your apparent consultants were  wrong . My suggestion  is, if you can't figure out how a person or an era was, look at what happened when that person and era are gone.

Argo's conclusion about two of the most controversial and hotly debated events among Iranians, has totally, and categorically  ignored all the arguments and  valid documents, and sided with the one's who have locked themselves in a mental cocoon of unearned intellectualism. They, dear Ben, are responsible for bringing the catastrophic revolution of  Khomeini  upon Iranians, and to the free world. Argo took the wrong side , and ignored the rest.

The politics, and history of Iran is so complicated, and confusing, even for many of the Iranians, even the educated ones. A  haphazard look and judgement does not serve the justice.

Oh by the way, in that infamous comic strip at the beginning of Argo,  a clip from the late Shah's last interview with David Frost in Panama a few month before his death, was used. Have you seen the rest of that interview? For instance, the part that he points at two American oil companies who financed this costly operation we know as Iran's devolution? Or the part he points at General Huyser's notorious mission in Iran, when he was dispatched, by President Carter to go to the Iranian Army generals and deliver his devastating secret message to them? Did  you know? General Alexander Haig, commander of Nato forces, and general Huyser's boss then, resigned from his post in Nato in protest for what he considered an unjust interference of Carter administration in the Iranian internal affairs to undermine the Shah of Iran, in the deciding days when the movement in Iran was not labeled as "revolution" yet. I doubt if you have. Otherwise you would've given it a different treatment perhaps.

Your previous works always suggest that you are a talented film maker, but in your own world, in Hollywood mentality. Please go back to what you are good at it. Forget about our once "home", which was brought down because of an international plot  34 years ago. Forget it. We, and you will be much better off.
If by any chance you are interested in the truth, of what happened, and have a few hours time to spare,  then watch a documentary called Devolution. I made that film dear Ben, not with mega budget of hundred millions such as yours, but with a personal few hundred thousand dollars budget.   It is an independent true account of The disaster forced upon Iranians. us.
I wish you had seen Devolution before that historical blunder at the beginning of Argo.

I will be glad to send you a complimentary copy.

Ahmad Baharloo
Ahmad Baharloo is the former Chief of VOA Persian Service, currently working as an independent film maker.

پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۱

قانون ازدواج و حقوق برابر پیمان همسری برای همجنسگرایان




ازدواج همجنسگرایان در دانمارک بعنوان اولین کشور دنیا در سال ۱۹۸۹ به تصویب رسید و به دنبال آن در دیگر کشورهای اسکاندیناوی همچون نروژ، سوئد و ایسلند این قانون رسمی شد. به دنبال کشورهای اسکاندیناوی، در هلند در سال ۲۰۰۱ و در اسپانیا در سال ۲۰۰۵ این قانون به تصویب رسید. در دیگر کشورهای جهان همچون کانادا، هفت ایالت آمریکا از جمله کالیفرنیا، نیویورک، ماساچوست، کانتیکت، آیوا، نیوهمپشر، ورمانت و شهر واشینگتن دی. سی، نیوزلند، آفریقای جنوبی، مکزیک و آررژانتین همجنسگرایان دارای حقوق و مزایای پیمان همسری می باشند. 

در گذشته ایی نه چندان دور، افراد مذهبی، سنت گرا و محافظه کار جامعه با ازدواج همجنسگرایان مخالفت می نمودند، چرا که آنان معتقدند ازدواج امری مقدس است و مبنای آن تشکیل خانواده و زاد و ولد است. در مقابل این گروه، آن دسته از موافقان با پیمان همسری همجنسگرایان، ازدواج را امری برای تکامل بشر قابل اجرا برای همگان فارغ از نوع گرایش جنسی شان می دانند.

حق عشق همجنس به همجنس و گرایش با هم زیستن دو همجنس در بیشتر کشورهایی که پیشرو احترام به حقوق انسانی هستند، امری اجتناب ناپذیر است. در حالی که در کشورهای در حال توسعه همچنان همجنسگرایی را نوعی انحراف اخلاقی دانسته و آن را امری غیر قابل بخشودنی می دانند و شوربختانه در بیشتر این جوامع برای همجنسگرایی مجازات اعدام در نظر گرفته شده است. 

امروزه همجنسگرایان خواهان برابری کامل در همه عرصه ها با دگر جنسگرایان از جمله حق فرزندخواندگی می باشند. در این روزها در کشور فرانسه، ماجرای تصویب یا رد قانون ازدواج برای همجنسگرایان در ارتباط با حقوق برابر پیمان همسری دگرجنسگرایان بحث داغ گروه ها و احزاب مختلف سیاسی و مدنی است. همچنین بیش از هزاران نفر برای اعتراض به تصویب احتمالی قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان در شهرهای مختلف تجمع نمودند. 
در جامعه فرانسه همجنسگرایان همانند دگرجنسگرایان آزاد هستند و از حقوق اجتماعی برابر برخوردار می باشند. در این میان، مدرسه فکری وجود دارد که با تصویب حق ازدواج دو همنجس مخالفت داشته چرا که با اصل فرزندخواندگی مخالفت دارند. بسیاری همچنان براین عقیده هستند که هر بچه ایی نیازمند داشتن یک مادر و یک پدر می باشد و این خاصه طبیعت است.

در نهایت از مخالفان ازدواج همجنسگرایان و حق فرزندخواندگی پرسشی دارم:

بچه هایی که پدر و یا مادر معتاد، جانی و نابهنجار دارند، در فضای خشونت خانواده بسر می برند و یا از حق داشتن پدر و مادر محروم هستند ... اگر دو پدر و یا دو مادر همجنس بتوانند به یک بچه محروم از خانواده، فرصت خوشبختی داشتن خانه و گرمای خانواده ایی دگراندیش را ایجاد نمایند، چرا نه؟





====================================================



- ضربات کابل ناپدری جان «امیرعلی» 5 ساله را گرفت


- گرسنگی؛ عامل ترک تحصیل دانش‌آموزان

سایت قانون : ناتوانی در خرید مواد غذایی به دلیل نبود اعتبار مالی از سوی اداره آموزش و پرورش در حالی چند مدرسه شبانه‌روزی در استان گیلان را تعطیل و ۵۰ دانش‌آموز به دلیل گرسنگی مجبور به ترک تحصیل شده‌اند که 
وزیر آموزش و پرورش در فرانسه به سر می‌برد. دانش‌آموزان مدرسه شبانه‌روزی رانکوه املش، به دلیل نبود مواد غذایی مدرسه را ترک کرده‌اند.

سن خشونت در ایران به ۴ سال رسیده است




......